بازگشت

imply

im·ply/ɪmˈplaɪ/
im-in / intoplyfold / involve
1verb (فعل)common
past (گذشته): impliedpast participle (مفعولی): implied-ing (حال): implying3rd (سوم): implies
اشاره کردنضمنی رساندنتلویحاً فهماندن

چیزی را بدون بیان مستقیم، پیشنهاد دادن یا اشاره کردن.

To suggest or hint something without expressing it directly.

«سکوتش به معنای رضایت بود.»

His silence implied agreement.

«آیا شما تلویحاً می‌گویید که من اشتباه می‌کنم؟»

Are you implying that I am wrong?

تفاوت با واژه‌های مشابه
suggestپیشنهاد کردن

روزمره. می‌تواند برای ارتباط مستقیم‌تر از imply استفاده شود، اما برای غیرمستقیم هم به کار می‌رود. «او پیشنهاد کرد زودتر برویم» (مستقیم). «لحن او نشان می‌داد که ناراحت است» (غیرمستقیم). imply تقریباً همیشه غیرمستقیم است.

Everyday. Can be used for more direct communication than 'imply', but also for indirect. 'He suggested we leave early' (direct). 'His tone suggested he was annoyed' (indirect). 'Imply' is almost always indirect.

hintاشاره کردن

روزمره. برای دادن یک نشانه یا پیشنهاد جزئی و غیرمستقیم. «او اشاره کرد که ماشین جدید می‌خواهد.» hint اغلب یک پیشنهاد ظریف‌تر یا کمتر واضح‌تر از imply را می‌رساند.

Everyday. To give a slight, indirect indication or suggestion. 'She hinted that she wanted a new car.' 'Hint' often suggests a more subtle or less obvious suggestion than 'imply'.

متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): impliedpast participle (مفعولی): implied-ing (حال): implying3rd (سوم): implies
مستلزم بودنایجاب کردننتیجه دادن

به ضرورت یا به عنوان یک نتیجه منطقی، وجود یا صحت چیزی را نشان دادن.

To indicate the truth or existence of something by necessity or as a logical consequence.

«استدلال او به این معنی است که رویکرد فعلی ما ایراد دارد.»

His argument implies that our current approach is flawed.

«آیا دموکراسی برابری برای همه را ایجاب می‌کند؟»

Does democracy imply equality for all?

تفاوت با واژه‌های مشابه
entailمستلزم بودن

رسمی. چیزی را به عنوان یک بخش یا نتیجه ضروری و اجتناب‌ناپذیر دربرگرفتن. «این شغل مستلزم سفرهای زیادی است.» imply گسترده‌تر است، در حالی که entail مشخصاً بر پیامدهای ضروری تمرکز دارد.

Formal. To involve something as a necessary or inevitable part or consequence. 'The job entails a lot of travel.' 'Imply' is broader, while 'entail' specifically focuses on necessary consequences.

involveدربرگرفتن

روزمره. به عنوان یک بخش یا نتیجه ضروری داشتن. «راه‌اندازی یک کسب‌وکار ریسک‌هایی را دربرمی‌گیرد.» این به معنای imply بسیار نزدیک است، اما involve اغلب زمانی استفاده می‌شود که ارتباط مستقیم‌تر یا فیزیکی‌تر باشد.

Everyday. To have as a necessary part or consequence. 'Starting a business involves risks.' This is very close to 'imply' in this sense, but 'involve' is often used when the connection is more direct or physical.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000