in line

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɪn laɪn/
1phrase (عبارت)common

عبارت — در صف

در صفصف‌کشیده

در صفی مرتب برای انتظار یا انجام کاری قرار داشتن.

Standing or waiting in an ordered row of people or things.

«برای بلیت در صف ایستادیم.»

We stood in line for tickets.

«بچه‌ها آرام در صف منتظر ماندند.»

The children waited in line quietly.

2phrase (عبارت)formal

عبارت — هماهنگ با

هماهنگ بامطابق با

هماهنگ با یک قانون، برنامه یا معیار مورد انتظار بودن.

In agreement with a rule, plan, or expected standard.

«این پیشنهاد با هدف‌های ما هماهنگ است.»

The proposal is in line with our goals.

«رفتار او مطابق با سیاست شرکت بود.»

Her actions were in line with policy.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000