in the hospital

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

in the hos·pi·tal/ɪn ðə ˈhɑː.spɪ.təl/
phrase (عبارت)common

عبارت — در بیمارستان بستری

در بیمارستان بستریدر بیمارستان

به‌عنوان بیمار در بیمارستان بستری بودن.

Being admitted to a hospital as a patient.

«عمویم این هفته در بیمارستان بستری است.»

My uncle is in the hospital this week.

«او سه روز در بیمارستان بستری بود.»

She spent three days in the hospital.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000