in the trenches

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

in the trench·es/ɪn ðə ˈtrɛntʃɪz/
1phrase (عبارت)common

عبارت — در خط مقدم کار

در خط مقدم کاردرگیر کار عملی سخت

درگیر کار سخت و عملی در خط مقدم یک فعالیت بودن.

doing difficult practical work at the lowest or most direct level

«معلم‌ها هر روز در خط مقدم کار هستند.»

Teachers are in the trenches every day.

«او در بخش عملی و سختِ بهداشت عمومی کار کرده است.»

She has worked in the trenches of public health.

2phrase (عبارت)common

عبارت — در سنگرها

در سنگرهادر خطوط مقدم جنگ

در سنگرهای نظامی مشغول خدمت یا نبرد بودن.

serving or fighting in military trenches

«سربازان در سنگرها منتظر ماندند.»

Soldiers waited in the trenches.

«او در طول جنگ ماه‌ها در سنگرها بود.»

He spent months in the trenches during the war.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000