بازگشت

inhabit

in·habit/ɪnˈhæbɪt/
ininsidehabitto dwell or live
verb (فعل)common
past (گذشته): inhabitedpast participle (مفعولی): inhabited-ing (حال): inhabiting3rd (سوم): inhabits
ساکن بودناقامت داشتن

زندگی کردن یا اقامت داشتن در مکان خاصی.

To live or dwell in a particular place.

«گونه‌های زیادی در جنگل‌های بارانی زندگی می‌کنند.»

Many species inhabit the rainforest.

«او تصمیم گرفت در کلبه‌ای دورافتاده زندگی کند.»

He chose to inhabit a remote cabin.

تفاوت با واژه‌های مشابه
resideاقامت داشتن

مترادف رسمی برای زندگی کردن در مکان، تا حد زیادی با inhabit قابل جایگزینی است.

Formal synonym for living in a place, largely interchangeable with inhabit.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000