بازگشت

inserted

in·sert·ed/ɪnˈsɜːrtɪd/
adjective (صفت)common
وارد شدهگذاشته شده

قرار داده شده یا وارد شده به چیزی، معمولاً با دقت یا مهارت.

Placed or put in something else, typically with care or precision.

«سوزن وارد شده درد نداشت.»

The inserted needle caused no pain.

«کارت وارد شده را از دستگاه بیرون آورد.»

He removed the inserted card from the machine.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000