intercom

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

in·ter·com/ˈɪn.tər.kɒm/
noun (اسم)commonplural (جمع): intercoms

اسم — اینترکام

اینترکامدستگاه ارتباط داخلی

دستگاهی برای برقراری ارتباط درون ساختمان یا بین ساختمان‌های نزدیک

A device for communicating within a building or between nearby buildings

«او از طریق اینترکام با پذیرنده صحبت کرد.»

She spoke through the intercom to the receptionist.

«سیستم اینترکام نیاز به تعمیر دارد.»

The intercom system needs repair.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000