interlocking

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

in·ter·lock·ing/ˌɪntərˈlɒkɪŋ/
inter-between, mutuallockto fasten or secure
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more interlockingsuperlative (عالی): most interlocking

صفت — قفل‌شونده

قفل‌شوندهچفت‌شوندهدرهم‌قفل‌شده

چفت شدن یا فشرده شدن به شکلی که قطعات به‌طور محکم متصل شوند.

Fitting together tightly or closely so parts connect securely.

«قطعات درهم‌قفل‌شده ساختاری محکم ایجاد کردند.»

The interlocking pieces created a solid structure.

«او گردنبندی با حلقه‌های درهم‌قفل شده به گردن داشت.»

She wore a necklace with interlocking links.

تفاوت با واژه‌های مشابه
interconnectedبه هم متصل شده

رسمی. تاکید بر اتصال یا شبکه‌بودن بین قطعات.

Formal. Emphasizes connection or network between parts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000