intermarry

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

in·ter·mar·ry/ˌɪntərˈmæri/
inter-betweenmarryto wed or join in marriage
verb (فعل)formalpast (گذشته): intermarriedpast participle (مفعولی): intermarried-ing (حال): intermarrying3rd (سوم): intermarrys

فعل — بین ازدواج کردن

بین ازدواج کردنازدواج میان گروه‌ها

ازدواج با فردی از گروه، نژاد، فرهنگ یا جامعه متفاوت

To marry someone from a different group, race, culture, or community

«دو قبیله شروع به ازدواج با یکدیگر کردند.»

The two tribes began to intermarry.

«ازدواج بین فرهنگ‌ها افزایش یافته است.»

Intermarrying between cultures has increased.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000