بازگشت

intervention

in·ter·ven·tion/ˌɪntərˈvɛnʃən/
noun (اسم)formal
دخالتمداخله

عمل دخالت کردن برای بهبود وضع یا جلوگیری از آسیب.

The action of becoming involved to improve a situation or prevent harm.

«دخالت، بحران را جلوگیری کرد.»

The intervention prevented a crisis.

«نیاز به مداخله بین‌المللی بود.»

International intervention was needed.

تفاوت با واژه‌های مشابه
interferenceمداخله

معمولاً منفی؛ دخالت مستقیم در امور دیگران.

Often negative; direct involvement in others' affairs.

mediationمیانجی‌گری

مثبت یا خنثی؛ کمک به حل اختلافات.

Positive or neutral; helping to resolve conflicts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000