inuring

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

in·ur·ing/ɪˈnjʊə.rɪŋ/
in-inureto become accustomed
verb (فعل)formalpast (گذشته): inuredpast participle (مفعولی): inured-ing (حال): inuring3rd (سوم): inures

فعل — عادت کردن

عادت کردنمانوس شدن

عادت کردن به چیزی ناخوشایند یا دردناک (اسم فعل حال).

(present participle) Becoming accustomed to something unpleasant or painful.

«او به هوای سرد عادت می‌کند.»

He is inuring to cold weather.

«سربازان به شرایط سخت عادت می‌کنند.»

Soldiers are inuring to harsh conditions.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000