itemizing

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

it·em·iz·ing/ˈaɪtəˌmaɪzɪŋ/
itemindividual thing-izeto make or list-ingpresent participle
verb (فعل)commonpast (گذشته): itemizedpast participle (مفعولی): itemized-ing (حال): itemizing3rd (سوم): itemizes

فعل — فهرست کردن

فهرست کردنتفکیک کردن

فهرست کردن یا مشخص کردن آیتم‌های جداگانه، معمولاً برای حسابداری یا سازمان‌دهی.

Listing or specifying individual items separately, often for accounting or organization.

«او هزینه‌ها را برای گزارش فهرست می‌کند.»

She is itemizing the expenses for the report.

«فهرست کردن به نظم بخشیدن به بودجه کمک می‌کند.»

Itemizing helps to organize the budget clearly.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000