بازگشت

joy

/dʒɔɪ/
noun (اسم)common
شادمانیخوشیسرور

احساس سرور و خوشحالی زیاد.

A feeling of great happiness and pleasure.

«آن خبر او را از خوشحالی پر کرد.»

The news filled her with joy.

«او در کمک به دیگران شادمانی یافت.»

He found joy in helping others.

تفاوت با واژه‌های مشابه
happinessخوشبختی

روزمره. وقتی به احساس کلی رضایت اشاره دارد قابل جایگزینی است، مثلا «او در کارش خوشبختی یافت» اما joy معمولاً حسی شدیدتر و فوری‌تر را می‌رساند.

Everyday. Interchangeable with joy when referring to a general feeling of contentment, e.g. 'She found happiness in her work.' but joy often implies a more intense, immediate feeling.

delightسرور

رسمی/نوشتاری. شبیه joy است ولی بیشتر لذت حاصل از یک رخداد یا چیز خاص را تأکید می‌کند، مثلاً «اجرایی سرورآمیز بود.»

Formal/written. Similar to joy but often emphasizes pleasure derived from a particular event or thing, e.g. 'The performance was a delight.'

pleasureلذت

متداول. اصطلاح کلی‌تری است که شامل احساس یا حسی از لذت می‌شود؛ می‌تواند جسمی یا روحی باشد و همیشه به عمق joy نیست.

Common. A broader term that includes sensations or feelings of enjoyment; can be physical or emotional. Not always as deep as joy.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000