kick in

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/kɪk ɪn/
1phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — اثر کردن

اثر کردنشروع شدن

شروع به اثر کردن.

To begin to have an effect.

«دارو بعد از یک ساعت اثر کرد.»

The medicine kicked in after an hour.

«هوای سرد تا عصر شروع شد.»

The cold weather kicked in by evening.

2phrasal verb (فعل عبارتی)informal

فعل عبارتی — سهم دادن

سهم دادنکمک مالی کردن

برای یک کار مشترک پول یا کمک دادن.

To contribute money or help to a shared effort.

«همه برای هدیه پول گذاشتند.»

Everyone kicked in for the gift.

«می‌توانی کمی بیشتر کمک کنی؟»

Can you kick in a little more?

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000