lay an egg

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/leɪ ən ɛɡ/
1phrase (عبارت)common

عبارت — تخم گذاشتن

تخم گذاشتن

تخم گذاشتن، مانند پرنده یا جانور تخم‌گذار.

To produce an egg, as a bird or other egg-laying animal does.

«مرغ امروز صبح یک تخم گذاشت.»

The hen laid an egg this morning.

«لاک‌پشت‌ها در شن تخم می‌گذارند.»

Turtles lay an egg in the sand.

2phrase (عبارت)informal

عبارت — بدجور خراب کردن

بدجور خراب کردنشکست سخت خوردن

به‌ویژه در اجرا یا تلاش، بدجوری شکست خوردن.

To fail badly, especially in a performance or attempt.

«کمدین در شب افتتاحیه بدجور خراب کرد.»

The comedian laid an egg on opening night.

«محصول جدیدشان شکست سختی خورد.»

Their new product laid an egg.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000