living death

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

liv·ing death/ˈlɪvɪŋ dɛθ/
noun (اسم)literaryplural (جمع): living deaths

اسم — مرگ تدریجی

مرگ تدریجیزندگی جهنمی

زندگی بسیار رنج‌آور و بی‌امیدی که انگار انسان در آن مرده است.

A miserable existence in which life feels empty, hopeless, or painfully restricted.

«برای او زندان مرگی تدریجی بود.»

For him, prison was a living death.

«او سال‌های تنهایی را زندگی جهنمی می‌نامید.»

She called the lonely years a living death.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000