بازگشت

logically

log·i·cal·ly/ˈlɒdʒ.ɪ.kəl.i/
logicprinciple of reasoning-alrelating to-lyin a manner of
adverb (قید)common
type (نوع): manneradjective (صفت): logicalposition (جایگاه): end
منطقیبه طور منطقی

به شکلی که بر استدلال واضح و منسجم استوار باشد.

In a way that follows clear, consistent reasoning.

«او با منطق سخن خود را بیان کرد.»

She argued her point logically.

«تصمیم به طور منطقی و بر اساس حقایق گرفته شد.»

The decision was made logically based on the facts.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rationallyعقلانی

رسمی. مشابه؛ بر استدلال و عقل تاکید دارد.

Formal. Similar in meaning; emphasize reasoning and sense.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000