lose one's mind
/luz wʌnz maɪnd/
1phrase (عبارت)informal
عبارت — عقل از دست دادن
عقل از دست دادندیوانه شدن
توانایی فکر کردن یا رفتار عاقلانه را از دست دادن.
To become unable to think or behave rationally.
«فکر کردم دارم عقلم را از دست میدهم.»
“I thought I was losing my mind.”
«آن سروصدا او را از کوره در برد.»
“The noise made him lose his mind.”
2phrase (عبارت)informal
عبارت — از شدت عصبانیت منفجر شدن
از شدت عصبانیت منفجر شدنخیلی هیجانزده شدن
بسیار عصبانی یا هیجانزده شدن.
To become extremely angry or excited.
«وقتی بشنود، پدرم خیلی عصبانی میشود.»
“My dad will lose his mind when he hears.”
«هواداران پس از گل خیلی هیجانزده شدند.»
“The fans lost their minds after the goal.”