mark time

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/mɑrk taɪm/
1phrase (عبارت)formal

عبارت — درجا رژه رفتن

درجا رژه رفتن

در رژه، پاها را بدون پیش رفتن درجا بالا و پایین بردن.

To move one's feet up and down in place in military marching.

«سربازان کنار دروازه درجا رژه رفتند.»

The soldiers marked time beside the gate.

«گروه موسیقی می‌نواخت و سربازان تازه‌وارد درجا رژه می‌رفتند.»

The band played while the recruits marked time.

2phrase (عبارت)common

عبارت — درجا زدن

درجا زدنوقت‌کشی کردن

تا زمان تغییر شرایط یا تصمیمی تازه، بدون پیشرفت واقعی منتظر ماندن.

To do little or make no progress while waiting for a change or decision.

«پروژه تا رسیدن بودجه عملاً درجا می‌زند.»

The project is marking time until funding arrives.

«ما فقط تا انتخابات وقت می‌گذرانیم.»

We are just marking time before the election.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000