بازگشت

matured

ma·tured/məˈtʃʊrd/
verb (فعل)common
past (گذشته): maturedpast participle (مفعولی): matured-ing (حال): maturing3rd (سوم): matures
رسیدهبالغ شده

به طور کامل از نظر جسمی یا ذهنی رشد کردن؛ گذشته فعل mature.

Become fully developed physically or mentally; past tense of mature.

«پنیر به مدت شش ماه رسیده بود.»

The cheese matured for six months.

«او به یک فرد مسئول تبدیل شد.»

He matured into a responsible adult.

تفاوت با واژه‌های مشابه
ripeرسیده

رایج. معمولاً برای میوه استفاده می‌شود؛ برای انسان mature بهتر است.

Common. Usually for fruit; for people use 'mature'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000