microscopy

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

mi·cro·scop·y/maɪˈkrɒskəpi/
micro-smallscopeinstrument to see-yfield or study of
noun (اسم)technical

اسم — میکروسکوپی

میکروسکوپیکار با میکروسکوپ

فن یا علم استفاده از میکروسکوپ‌ها برای مشاهده اشیاء کوچک.

The scientific technique or practice of using microscopes to view small objects.

«میکروسکوپی باکتری‌ها را در نمونه نشان داد.»

Microscopy revealed bacteria in the sample.

«او در میکروسکوپی الکترونی تخصص دارد.»

She specializes in electron microscopy.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000