milkmaid

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

milk·maid/ˈmɪlkmeɪd/
milkliquid from mammalsmaidunmarried woman / female servant
noun (اسم)commonplural (جمع): milkmaids

اسم — شیردوش

شیردوشدوشیزه شیردوش

زنی یا دختری که گاوها را می‌دوشد یا در یک لبنیاتی کار می‌کند.

A woman or girl who milks cows or works in a dairy.

«شیردوش سطلی از شیر تازه حمل می‌کرد.»

The milkmaid carried a pail of fresh milk.

«او در کودکی رویای شیردوش شدن داشت.»

She dreamed of becoming a milkmaid when she was little.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000