بازگشت

moan

/moʊn/
1verb (فعل)common
past (گذشته): moanedpast participle (مفعولی): moaned-ing (حال): moaning3rd (سوم): moans
ناله کردنآه کشیدن

صدای آهسته‌ای برای ابراز درد، ناراحتی یا شکایت دادن.

To make a low sound expressing pain, discomfort, or complaint.

«او پس از ضربه خوردن به انگشت پا ناله کرد.»

He moaned after hitting his toe.

«او از هوای سرد شکوایه کرد.»

She moaned about the cold weather.

تفاوت با واژه‌های مشابه
groanناله

روزمره. صدای مشابه برای درد یا نارضایتی؛ moan معمولا بلندتر است.

Everyday. Similar sound expressing pain or displeasure; moan often implies more vocal.

2noun (اسم)common
نالهآه

صدای آهسته برای ابراز درد، ناراحتی یا شکایت.

A low sound expressing pain, discomfort, or complaint.

«از مرد مجروح ناله‌ای شنیده شد.»

A moan came from the injured man.

«جمعیت صدای ناله ناراضی شنید.»

There was a moan of disapproval in the crowd.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000