mumsy

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

mum·sy/ˈmʌmzi/
mummotherly or silent-sycharacterized by
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): mumsiersuperlative (عالی): mumsiest

صفت — مادری

مادریخانه‌دار و حساس

شبیه مادر، به‌ویژه در حالت مراقبتی یا خانه‌داری بیش از حد حساس.

Resembling or characteristic of a mother, especially in a fussily protective or domestic way.

«رفتارش حالتی مادرانه و دلسوزانه دارد.»

She has a mumsy look in her manner.

«آن سبک کمی مادرانه و قدیمی به نظر می‌رسید.»

The style felt a bit mumsy and old-fashioned.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000