muss

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/mʌs/
noun (اسم)informal

اسم — به‌هم‌ریختگی

به‌هم‌ریختگیکثیفی

وضعیتی از بهم‌ریختگی یا بی‌نظمی

a state of disorder or mess

«اتاقش کاملاً به‌هم‌ریخته بود.»

His room was in a complete muss.

«او به سرعت به‌هم‌ریختگی را تمیز کرد.»

She cleaned up the muss quickly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
messآشفتگی

رایج. معنایی مشابه نشان‌دهنده نابسامانی یا بهم‌ریختگی.

Common. Similar meaning indicating disorder or untidiness.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000