بازگشت

nibble

/ˈnɪb.əl/
nibsmall bite-bleverb suffix indicating repeated action
1verb (فعل)common
past (گذشته): nibbledpast participle (مفعولی): nibbled-ing (حال): nibbling3rd (سوم): nibbles
جویدن آراملقمه‌لقمه خوردن

گرفتن یا جویدن آرام و کم‌کم با دندان‌های کوچک.

To take small bites gently or repeatedly.

«خرگوش به آرامی روی هویج‌های تازه جوید.»

The rabbit nibbled on fresh carrots.

«او در طول جلسه لقمه‌لقمه ساندویچش را خورد.»

She nibbled at her sandwich during the meeting.

تفاوت با واژه‌های مشابه
biteگاز گرفتن

رایج. وقتی به گاز گرفتن‌های کوچک اشاره دارد جایگزین nibble می‌شود اما nibble نرم‌تر و ملایم‌تر است. «او سیب را گاز زد» در مقابل «او سیب را لقمه‌لقمه خورد» تفاوت شدت دارد.

Common. Can replace 'nibble' when referring to small bites, but 'nibble' implies softer or more delicate biting, while 'bite' may be firmer. 'He bit the apple' vs. 'He nibbled the apple' shows difference in intensity.

peckنوک زدن

غیررسمی. وقتی به گازهای کوچک و سریع اشاره دارد معمولا در مورد پرندگان جایگزین است. برای انسان‌ها رایج نیست. «پرنده به دانه‌ها نوک زد» درست است ولی برای انسان نه.

Informal. Interchangeable when referring to small quick bites, usually by birds. Not common for humans. 'The bird pecked the seeds' works but not for people.

متضادها
2noun (اسم)common
plural (جمع): nibbles
لقمه کوچکگاز کوچک

یک لقمه کوچک یا خوردن سریع و آرام چیزی.

A small bite or a quick, gentle eating of something.

«او یک لقمه کوچک از کیک برداشت.»

She took a small nibble of the cake.

«یک لقمه کوچک پنیر برای موش کافی بود.»

A nibble of the cheese was enough for the mouse.

تفاوت با واژه‌های مشابه
biteگاز کوچک

رایج. به عنوان تکه کوچکی که با دندان گرفته می‌شود استفاده می‌شود اما nibble معمولا به گرفتن چند لقمه کوچک اشاره دارد.

Common. Used interchangeably as a small piece taken by teeth, but 'nibble' often implies multiple small bites.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000