بازگشت

numb

/nʌm/
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): numb-ersuperlative (عالی): numb-est
بی‌حسکرخت

فاقد حس یا احساس، غالباً به خاطر سرما یا آسیب.

Lacking feeling or sensation, often due to cold or injury.

«انگشتانم از سرما بی‌حس شده‌اند.»

My fingers are numb from the cold.

«بعد از شنیدن خبر بد احساس کرختی کرد.»

He felt numb after hearing the bad news.

تفاوت با واژه‌های مشابه
insensitiveبی‌حس

مشابه اما معمولاً اشاره به بی‌حسی عاطفی نیز دارد.

Similar but often used for lack of emotional response as well.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000