on a kick
/ɑn ə kɪk/
phrase (عبارت)informal
عبارت — تب چیزی را داشتن
تب چیزی را داشتنموقتاً شیفتهٔ چیزی بودن
برای مدتی کوتاه به چیزی علاقه یا اشتیاق زیادی پیدا کردن.
Experiencing a temporary strong interest in something.
«او این روزها تب فیلمهای قدیمی دارد.»
“He is on a kick for old movies.”
«من مدتی شیفتهٔ غذای تند شده بودم.»
“I was on a kick for spicy food.”