on edge

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɑn ɛdʒ/
1phrase (عبارت)common

عبارت — مضطرب

مضطربعصبی

عصبی، مضطرب یا آماده ناراحت شدن بودن.

Nervous, tense, or easily upset.

«همه پیش از اعلام نتایج مضطرب بودند.»

Everyone was on edge before the results.

«این سروصدا مرا عصبی کرده است.»

The noise has put me on edge.

2phrase (عبارت)common

عبارت — روی لبه

روی لبهبه‌صورت عمودی روی لبه

به‌صورت عمودی و متعادل روی لبه باریک خود قرار داشتن.

Balanced upright on a narrow side or rim.

«سکه روی لبه‌اش ایستاده بود.»

The coin stood on edge.

«او لیوان را روی لبه‌اش متعادل نگه داشت.»

She balanced the glass on edge.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000