on the game
/ɑn ðə ɡeɪm/
phrase (عبارت)slang
عبارت — روسپیگری کردن
روسپیگری کردنتنفروشی کردن
به روسپیگری مشغول بودن.
working as a prostitute
«رمان از زنانی میگوید که به روسپیگری وادار شدهاند.»
“The novel tells of women forced onto the game.”
«او ادعا کرد که آن زن روسپیگری میکند.»
“He claimed she was on the game.”