on the nose

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɑn ðə noʊz/
1phrase (عبارت)informal

عبارت — دقیقاً

دقیقاًمو به مو

دقیقاً در زمان، مقدار یا ارزش گفته‌شده.

Exactly at the stated time, amount, or value.

«قطار دقیقاً ساعت شش حرکت کرد.»

The train left at six on the nose.

«صورت‌حساب دقیقاً پنجاه دلار شد.»

The bill came to fifty dollars on the nose.

2phrase (عبارت)common

عبارت — روی بینی

روی بینیمستقیم به بینی

مستقیماً روی بینی یک نفر، به‌ویژه محل برخورد ضربه.

Directly on a person's nose, especially as the place where a blow lands.

«توپ مستقیم به بینی او خورد.»

The ball hit him on the nose.

«او مشت را به بینی‌اش زد.»

She punched him on the nose.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000