بازگشت

ordinariness

or·di·nar·i·ness/ˈɔːrdənɛrnəs/
ordinarycommon, usual-nessstate or quality
noun (اسم)common
عادی بودنمعمولی بودنروزمرگی

کیفیت یا حالت معمولی، عادی یا روزمره بودن.

The quality or state of being ordinary, usual, or normal.

«عادی بودن زندگی روزمره می‌تواند احساس آرامش دهد.»

The ordinariness of daily life can feel comforting.

«او می‌خواست از روزمرگی و عادی بودن روتینش فرار کند.»

She wanted to escape the ordinariness of her routine.

تفاوت با واژه‌های مشابه
commonnessعمومیت

رسمی. در بافت‌های انتزاعی درباره معمول بودن جایگزین ordinariness می‌شود. در مکالمه معمول کمتر کاربرد دارد و بیشتر در نوشته‌های رسمی دیده می‌شود.

Formal. Interchangeable with 'ordinariness' in abstract contexts about usualness. Less used in everyday conversation. Used more in academic or formal writing.

normalityطبیعی بودن

رایج/رسمی. معمولاً به تطابق با استاندارد یا معیار اشاره دارد. وقتی بر معیارها یا شرایط معمول تأکید باشد می‌تواند جایگزین باشد، ولی به معنای صرف روزمرگی نیست.

Common/formal. Usually refers to conformity to a standard or norm. Can replace 'ordinariness' when emphasizing standards or typical conditions, but not simply everyday quality.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000