out of one's mind
/aʊt əv wʌnz maɪnd/
1phrase (عبارت)informal
عبارت — دیوانه بودن
دیوانه بودنعقلش را از دست دادن
دیوانه یا در حال رفتار کردن به شکلی غیرمنطقی بودن.
Crazy or behaving in an unreasonable way.
«مگر دیوانهای؟»
“Are you out of your mind?”
«حتماً عقلش را از دست داده که رد کرده است.»
“He must be out of his mind to refuse.”
2phrase (عبارت)informal
عبارت — از فکرِ چیزی بیرون نیامدن
از فکرِ چیزی بیرون نیامدناز نگرانی کلافه شدن
نتوانستن از فکرِ کسی یا چیزی بیرون آمدن؛ بسیار نگران یا هیجانزده بودن.
Unable to stop thinking about someone or something; extremely worried or excited.
«از نگرانی داشتم دیوانه میشدم.»
“I was out of my mind with worry.”
«او از هیجان از خود بیخود شده است.»
“She is out of her mind with excitement.”