فعل — تعادل خود را از دست دادن
تعادل خود را از دست دادن و افتادن یا در آستانه افتادن قرار گرفتن.
To lose one's balance and fall or nearly fall.
«او تعادلش را از دست داد و از پلهها افتاد.»
“He overbalanced and fell down the stairs.”
«بار سنگین باعث شد گاری واژگون شود.»
“The heavy load made the cart overbalance.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. برای اشیاء یا افرادی که میافتند، اغلب به آرامی یا بیثبات، استفاده میشود. میتواند با 'overbalance' وقتی به از دست دادن ثبات و افتادن شخص یا شیء اشاره دارد، به جای هم استفاده شود. مثال: 'باد شدید درخت را کلهپا کرد' یا 'او کلهپا شد.'
Everyday. Used for objects or people that fall over, often slowly or unsteadily. It can be used interchangeably with 'overbalance' when referring to a person or object losing stability and falling. Example: 'The strong wind toppled the tree' or 'He toppled over.'
روزمره. به طور خاص به سکندری خوردن روی چیزی و از دست دادن تعادل اشاره دارد. به یک علت خارجی برای از دست دادن تعادل اشاره میکند، در حالی که 'overbalance' میتواند داخلی باشد. روی یک مانع سکندری میخوری، اما اگر وزن شما جابجا شود، تعادل شما به هم میخورد. مثال: 'او روی قالی سکندری خورد' اما 'او وقتی خیلی خم شد تعادلش به هم خورد'.
Everyday. Specifically refers to stumbling over something and losing balance. It implies an external cause for losing balance, whereas 'overbalance' can be internal. You trip over an obstacle, but you overbalance if your weight shifts. Example: 'She tripped on the rug' but 'He overbalanced when he leaned too far'.