overbalanced

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

o·ver·bal·anced/ˌoʊvərˈbælənst/
over-excessive or beyondbalanceto maintain equilibrium-edpast tense
verb (فعل)commonpast (گذشته): overbalancedpast participle (مفعولی): overbalanced-ing (حال): overbalancing3rd (سوم): overbalances

فعل — از تعادل افتادن

از تعادل افتادنبی‌تعادل شدن

با حرکت بیش از حد در یک جهت تعادلش را از دست داد، زمان گذشته.

Lost balance by moving too far in one direction, past tense.

«او تعادلش را از دست داد و از نردبان افتاد.»

He overbalanced and fell off the ladder.

«دسته کتاب‌ها بی‌تعادل شدند و ریختند.»

The stack of books overbalanced and spilled.

تفاوت با واژه‌های مشابه
toppledواژگون شدن

رایج. معنی مشابه دارد ولی اغلب به افتادن کامل اشاره دارد.

Common. Similar meaning but often implies falling over completely.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000