بازگشت

overbear

o·ver·bear/ˌoʊvərˈbɛər/
over-excessivebearto carry, endure
verb (فعل)formal
past (گذشته): overborepast participle (مفعولی): overborne-ing (حال): overbearing3rd (سوم): overbears
غالب شدنبرتر بودنسرکوب کردن

غلبه پیدا کردن یا بر دیگران تسلط یافتن، معمولاً با زور یا قدرت.

To dominate, overpower, or overwhelm someone, often by force or authority.

«اعتماد به نفسش به نظر بر شک‌هایش غالب بود.»

His confidence seemed to overbear his doubts.

«پادشاه با زور بر مخالفان خود غالب شد.»

The king overbore his opponents by force.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dominateسلطه داشتن

رایج. سلطه یا کنترل داشتن روی کسی.

Common. To have power over or control someone.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000