بازگشت

overbearing

o·ver·bear·ing/ˌoʊvərˈbɛrɪŋ/
over-excessivebearingcarrying/supporting; behavior
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): more overbearingsuperlative (عالی): most overbearing
سلطه‌جودستوریتسلط‌گر

دیکتاتورمنش یا رفتار متکبرانه و فرماندهی‌کننده.

Domineering or arrogantly authoritative in attitude or behavior.

«رفتار سلطه‌جویانه‌اش همه را ناراحت کرد.»

Her overbearing attitude annoyed everyone.

«او رئیس سخت‌گیر و مستبد بود.»

He was an overbearing boss.

تفاوت با واژه‌های مشابه
domineeringسلطه‌جو

رایج. تقریباً مترادف است، برای افرادی که شدیداً کنترل دیگران را دارند به کار می‌رود.

Common. Almost synonymous, used for people who control others harshly.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000