بازگشت

own

/oʊn/
1verb (فعل)common
داشتنمالک بودن

دارا بودن چیزی به عنوان مالکیت

To have or possess something as property

«او صاحب یک خانه بزرگ در شهر است.»

She owns a large house in the city.

«آیا حیوان خانگی داری؟»

Do you own any pets?

تفاوت با واژه‌های مشابه
possessدارا بودن

رسمی است. وقتی بر داشتن رسمی یا قانونی تاکید می‌شود جایگزین own می‌شود؛ مثلاً «او خانه دارد» با possess رسمی‌تر است. در مکالمه غیررسمی استفاده نمی‌شود.

Formal. Can replace 'own' when emphasizing legal or formal possession; e.g. 'He possesses a house' is more formal than 'He owns a house'. Not used for informal talk.

haveداشتن

روزمره و قابل جایگزینی با own در مکالمات عمومی است ولی کمتر به مالکیت قانونی دلالت دارد؛ مثلاً «من ماشین دارم» یا «من مالک ماشین هستم».

Everyday. Common and interchangeable with 'own' in casual contexts but less specific to legal ownership; e.g. 'I have a car' vs 'I own a car'.

متضادها
2adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): ownersuperlative (عالی): ownest
مخصوص خودشخصی

فرد یا چیزی که متعلق به خودش باشد، نه دیگران

Belonging to oneself or itself; not belonging to another

«او سبک نقاشی مخصوص به خودش را دارد.»

She has her own style of painting.

«هر دانش‌آموز باید لپ‌تاپ مخصوص خودش را بیاورد.»

Each student must bring their own laptop.

تفاوت با واژه‌های مشابه
personalشخصی

رایج است. برای شرح چیزی که به فرد خاصی تعلق دارد به جای own به کار می‌رود؛ مثلاً «کتاب خودم» برابر «کتاب شخصی من» است.

Common. Interchangeable with 'own' to describe something belonging specifically to a person; e.g. 'my own book' = 'my personal book'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000