pellucid

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

pel·lu·cid/pəˈluːsɪd/
pelthroughlucidclear
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more pellucidsuperlative (عالی): most pellucid

صفت — شفاف

شفافروشنآشکار

کاملاً شفاف؛ آسان برای فهمیدن.

Transparently clear; easy to understand.

«آب دریاچه شفاف و آرام بود.»

The lake's water was pellucid and calm.

«توضیح او روشن و آسان برای دنبال کردن بود.»

Her explanation was pellucid and easy to follow.

تفاوت با واژه‌های مشابه
transparentشفاف

متداول. بسیار نزدیک؛ شفاف از نظر جسمی یا مجازاً.

Common. Very close in meaning; physically or metaphorically clear.

clearواضح

متداول. ساده و قابل فهم؛ تا حدی با pellucid هم‌پوشانی دارد.

Common. Simple and easily understood; overlaps with pellucid.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000