phone

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/foʊn/
1noun (اسم)commonplural (جمع): phones

اسم — تلفن

تلفنگوشی

یک تلفن، به ویژه تلفن همراه.

A telephone, especially a mobile phone.

«باتری گوشی‌ام کم است.»

My phone battery is low.

«او تلفن را جواب داد.»

She answered the phone.

تفاوت با واژه‌های مشابه
telephoneتلفن (فعل اصلی: telephone) و به معنای 'تلفن' است. 'Telephone' رسمی‌تر و جامع‌تر است و هم به تلفن ثابت و هم به تلفن همراه اشاره دارد. 'Phone' شکل کوتاه و رایج 'telephone' است و در مکالمات روزمره جایگزین یکدیگر می‌شوند. مثال: I need to buy a new phone/telephone. (من باید یک تلفن جدید بخرم.)
mobileموبایل (فعل اصلی: mobile) و به معنای 'تلفن همراه' است. 'Mobile' (در بریتانیا) و 'phone' (در معنای تلفن همراه) کاملاً قابل جایگزینی هستند. مثال: Can I borrow your mobile/phone? (می‌توانم موبایلت/گوشی‌ات را قرض بگیرم؟)
2verb (فعل)commonpast (گذشته): phonedpast participle (مفعولی): phoned-ing (حال): phoning3rd (سوم): phones

فعل — تلفن زدن

تلفن زدنتماس گرفتنزنگ زدن

به کسی تلفن کردن یا با او تماس گرفتن.

To make a telephone call to someone.

«من باید به مادرم زنگ بزنم.»

I need to phone my mother.

«او دیروز عصر به من تلفن زد.»

He phoned me yesterday evening.

تفاوت با واژه‌های مشابه
callتماس گرفتن، زنگ زدن (فعل اصلی: call) و به معنای 'تلفن زدن' است. 'Call' و 'phone' در این مفهوم کاملاً قابل جایگزینی هستند و هر دو برای اشاره به برقراری تماس تلفنی استفاده می‌شوند. 'Call' رایج‌تر و عمومی‌تر است. مثال: I'll call/phone you later. (بعداً بهت زنگ می‌زنم.)
ringزنگ زدن (فعل اصلی: ring) و به معنای 'تلفن زدن' است. 'Ring' (به ویژه در بریتانیا) کاملاً جایگزین 'phone' می‌شود. مثال: Can you ring/phone me back? (می‌توانی به من زنگ بزنی؟)

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000