بازگشت

ring

/rɪŋ/
1noun (اسم)common
plural (جمع): rings
انگشترحلقه

یک نوار دایره‌ای کوچک، معمولاً از فلز گرانبها و اغلب با یک یا چند سنگ قیمتی، که به عنوان زینت یا نمادی از ازدواج، نامزدی یا تعهد دیگر روی انگشت پوشیده می‌شود.

A small circular band, typically of precious metal and often set with one or more gemstones, worn on a finger as an ornament or a token of marriage, engagement, or other commitment.

«او یک انگشتر الماس زیبا در انگشت خود دارد.»

She wears a beautiful diamond ring on her finger.

«او با یک حلقه نامزدی خیره‌کننده خواستگاری کرد.»

He proposed with a stunning engagement ring.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bandحلقه

روزمره. یک اصطلاح کلی برای نوار دایره‌ای از مواد. می‌تواند برای انگشتر استفاده شود، به خصوص یک حلقه ازدواج ساده بدون نگین. 'حلقه ازدواج' رایج است.

Everyday. A general term for a circular strip of material. Can be used for a ring, especially a plain wedding band without a gemstone. 'A wedding band' is common.

2verb (فعل)common
past (گذشته): rangpast participle (مفعولی): rung-ing (حال): ringing3rd (سوم): rings
زنگ زدنصدای زنگ را درآوردن

صدایی واضح و طنین‌دار ایجاد کردن، به خصوص صدای زنگ.

To make a clear, resonant sound, especially that of a bell.

«زنگ‌های کلیسا هر ساعت به صدا در می‌آیند.»

The church bells ring every hour.

«تلفنش شروع به زنگ زدن با صدای بلند کرد.»

His phone started to ring loudly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
chimeزنگ زدن

روزمره. به معنای یک سری صداهای دلنشین و موزون است، اغلب از چندین زنگ یا ساعت. 'زنگ‌ها ظهر نواخته شدند' کاربرد دارد. برای یک صدای تیز و تنها کمتر رایج است.

Everyday. Implies a series of pleasant, melodious sounds, often from multiple bells or a clock. 'The bells chimed at noon' works. Less common for a single, sharp sound.

tollبه صدا درآوردن (زنگ)

رسمی/ادبی. معمولاً به زنگ زدن آهسته و منظم یک زنگ بزرگ اشاره دارد، اغلب برای مراسم تدفین یا عزاداری. 'زنگ کلیسا برای رفتگان به صدا درآمد' رایج است.

Formal/literary. Usually refers to the slow, regular ringing of a large bell, often for a funeral or in mourning. 'The church bell tolled for the departed' is typical.

3verb (فعل)common
past (گذشته): rangpast participle (مفعولی): rung-ing (حال): ringing3rd (سوم): rings
تلفن زدنزنگ زدن

با کسی تلفنی تماس گرفتن.

To call someone on the telephone.

«فردا به شما زنگ می‌زنم تا تأیید کنم.»

I'll ring you tomorrow to confirm.

«لطفاً وقتی رسیدید به من زنگ بزنید.»

Please ring me when you arrive.

تفاوت با واژه‌های مشابه
callتماس گرفتن

روزمره. برای برقراری تماس تلفنی، به ویژه در انگلیسی آمریکایی، کاملاً با 'ring' قابل تعویض است. 'بعداً بهت زنگ می‌زنم' بسیار رایج است.

Everyday. Completely interchangeable with 'ring' for making a phone call, especially in American English. 'I'll call you later' is very common.

phoneتلفن کردن

روزمره. دقیقاً مانند 'call' یا 'ring' برای شروع مکالمه تلفنی عمل می‌کند. 'وقتی به خانه رسیدم بهت تلفن می‌کنم' کاربرد دارد.

Everyday. Functions identically to 'call' or 'ring' for initiating a phone conversation. 'I'll phone you when I get home' works.

4noun (اسم)common
plural (جمع): rings
حلقهمیدان

یک منطقه یا فضای دایره‌ای، به ویژه برای اجرا، مسابقه یا نمایش.

A circular area or enclosure, especially one for a performance, contest, or exhibition.

«بوکسورها وارد میدان شدند.»

The boxers entered the ring.

«میدان سیرک پر از دلقک بود.»

The circus ring was filled with clowns.

تفاوت با واژه‌های مشابه
arenaصحنه

روزمره. به منطقه مرکزی، اغلب دایره‌ای یا بیضی شکل، برای سرگرمی عمومی، به ویژه ورزش یا کنسرت، که معمولاً توسط صندلی احاطه شده است، اشاره دارد. 'یک صحنه بوکس' رایج است.

Everyday. Refers to a central area, often circular or oval, for public entertainment, especially sports or concerts, usually surrounded by seating. 'A boxing arena' is common.

circleدایره

روزمره. یک شکل هندسی پایه یا گروهی از افراد که یکی را تشکیل می‌دهند. کلی‌تر از 'ring' است. 'آنها در یک دایره ایستادند' کاربرد دارد.

Everyday. A basic geometric shape or a group of people forming one. More general than 'ring'. 'They stood in a circle' works.

5noun (اسم)common
plural (جمع): rings
صدای زنگزنگ

صدای متمایزی که توسط زنگ، تلفن یا سایر اشیاء طنین‌دار ایجاد می‌شود.

A distinctive sound made by a bell, telephone, or other resonant object.

«صدای زنگ در را شنیدم.»

I heard the ring of the doorbell.

«وقتی آماده شدی به من زنگ بزن.»

Give me a ring when you're ready.

تفاوت با واژه‌های مشابه
chimeزنگ

روزمره. صدایی ملایم‌تر و دلنشین‌تر از 'ring' معمولی است که اغلب نشان‌دهنده یک سری نت است. 'صدای زنگ ساعت' یک نمونه خوب است.

Everyday. A softer, more melodic sound than a typical 'ring', often indicating a series of notes. 'The chime of the clock' is a good example.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000