بازگشت

pinch

/pɪntʃ/
verb (فعل)common
past (گذشته): pinchedpast participle (مفعولی): pinched-ing (حال): pinching3rd (سوم): pinches
گرفتن با انبرکچین انداختن با انگشت

چیز کوچکی را بین انگشتان یا انگشت و شست محکم فشار دادن.

To squeeze something tightly between two fingers or between a finger and thumb.

«او آرنجش را به آرامی گرفت تا توجهش را جلب کند.»

He pinched her arm softly to get her attention.

«خودت را نگران نکن؛ این فقط یک رویاست.»

Don’t pinch yourself; it’s just a dream.

تفاوت با واژه‌های مشابه
nipچین انداختن

محاوره‌ای. عمل مشابه با حالتی سریع یا تیز است؛ در مواقع عامیانه جایگزین pinch می‌شود ولی در کاربردهای فنی نه.

Informal. Similar action but often implying a quick or sharp pinch; can replace 'pinch' in casual contexts like 'she nipped his cheek,' but not in technical uses.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000