بازگشت

predicament

pred·i·ca·ment/prɪˈdɪk.ə.mənt/
noun (اسم)common
وضعیت دشوارمخمصه

وضعیت دشوار یا ناخوشایند.

A difficult or unpleasant situation.

«دیدیم خود را در وضعیتی جدی می‌بینیم.»

We found ourselves in a serious predicament.

«این وضع نیازمند تفکر دقیق بود.»

The predicament required careful thinking.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dilemmaچالش

رایج. بیشتر بر انتخاب میان دو گزینه دشوار تأکید دارد.

Common. Emphasizes a choice between two difficult options.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000