بازگشت

dilemma

di·lem·ma/dɪˈlɛmə/
noun (اسم)common
plural (جمع): dilemmas
معضلدو راهیچالش انتخاب

حالت دشواری که باید بین دو یا چند گزینه سخت یکی را انتخاب کرد.

A situation where a difficult choice must be made between two or more alternatives.

«او با دو راهی برای قبول شغل جدید مواجه بود.»

He faced a dilemma about whether to take the new job.

«چالش انتخاب بین ماندن یا مهاجرت بود.»

The dilemma was choosing between staying or moving abroad.

تفاوت با واژه‌های مشابه
quandaryمخمصه

رسمی. حالت سردرگمی شبیه معضل که به تردید درباره اقدام بعدی اشاره دارد، مثلاً «او در مخمصه تصمیم‌گیری بود.»

Formal. Used to describe a state of perplexity similar to dilemma but often implies confusion about what to do next, e.g. 'He was in a quandary over the decision.'

predicamentمورد مشکل

متداول. به وضعیت ناخوشایند یا دشوار اشاره دارد اما الزاما انتخابی در کار نیست، مثلاً «او پس از گم شدن کلیدها در مشکل بود.»

Common. Refers to an unpleasant or difficult situation but not necessarily involving a choice, e.g. 'She was in a predicament after losing her keys.'

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000