programmatic

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

pro·gram·mat·ic/ˌproʊɡrəˈmætɪk/
pro-forwardgramwritten-maticrelating to
adjective (صفت)formal

صفت — برنامه‌ای

برنامه‌ایسامانه‌ای

مرتبط با برنامه یا نقشه‌ای سیستماتیک.

Relating to a program or systematic plan.

«رویکرد برنامه‌ای، کارایی را بهبود بخشید.»

The programmatic approach improved efficiency.

«سیاست‌های برنامه‌ای هدایت‌کننده توسعه هستند.»

Programmatic policies guide the development.

تفاوت با واژه‌های مشابه
systematicسیستماتیک

رسمی. در توصیف فعالیت‌های برنامه‌ریزی‌شده قابل تعویض است.

Formal. Often interchangeable with programmatic when describing planned activities.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000