put a stop to

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/pʊt ə stɑp tu/
phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — پایان دادن به

پایان دادن بهمتوقف کردن

باعث پایان یافتن یک کار، رفتار یا وضعیت شدن.

To make an activity, behavior, or situation end.

«پلیس به دعوا پایان داد.»

The police put a stop to the fight.

«باید جلوی اسراف را بگیریم.»

We must put a stop to waste.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000