put into one's own head

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

put in·to one's own head/pʊt ˈɪntu wʌnz oʊn hɛd/
phrase (عبارت)dated

عبارت — به فکر خود رسیدن

به فکر خود رسیدندر سر خود انداختن

بدون تأثیر دیگران و گاهی بی‌دلیل، فکری یا تصمیمی را در سر پروراندن.

To decide or imagine something independently, often without good reason.

«خودش به فکرش رسید که زود برود.»

She put it into her own head to leave early.

«خودش تصمیم گرفت اتاق را دوباره رنگ کند.»

He put it into his own head to repaint the room.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000