ray of light
/reɪ əv laɪt/
1noun (اسم)commonplural (جمع): rays of light
اسم — پرتو نور
پرتو نورباریکهٔ نور
پرتوی باریک از نور که از یک منبع میتابد.
a narrow beam of light shining from a source
«پرتوی نور وارد اتاق تاریک شد.»
“A ray of light entered the dark room.”
«از لای پردهها باریکهای از نور دیدیم.»
“We saw a ray of light through the curtains.”
2noun (اسم)literaryplural (جمع): rays of light
اسم — کورسو امید
کورسو امیدنشانهٔ امید
نشانهای کوچک از امید در وضعیتی دشوار.
a small sign of hope in a difficult situation
«نتیجهٔ آزمایشها کورسوی امیدی بود.»
“The test results were a ray of light.”
«تماس او نشانهای از امید به همراه آورد.»
“Her call brought a ray of light.”