recidivate

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

re·cid·i·vate/ˈrɛsɪdəˌveɪt/
re-againcidfall, happen-ivateverb forming suffix
verb (فعل)formalpast (گذشته): recidivatedpast participle (مفعولی): recidivated-ing (حال): recidivating3rd (سوم): recidivates

فعل — تکرار جرم

تکرار جرمبازگشت به جرم

بازگشت به رفتار جنایی پس از مجازات یا اصلاح.

To relapse into criminal behavior after having been punished or rehabilitated.

«متخلفانی که مجدداً جرم می‌کنند معمولاً مجازات شدیدتری می‌بینند.»

Offenders who recidivate often face harsher penalties.

«برنامه‌ها می‌کوشند نرخ تکرار جرم زندانیان را کاهش دهند.»

Programs aim to reduce the rate of recidivating inmates.

تفاوت با واژه‌های مشابه
relapseعود کردن

متداول. به معنای بازگشت به رفتار بد قبلی، شامل جرم هم هست.

Common. General term for returning to a previous bad behavior, including crime.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000