بازگشت

reclines

re·clines/rɪˈklaɪnz/
re-backclineto lean
verb (فعل)common
past (گذشته): reclinedpast participle (مفعولی): reclined-ing (حال): reclining3rd (سوم): reclines
تکیه دادنخم شدن به عقب

خم شدن یا تکیه دادن به عقب به حالت راحت

To lean or lie back in a relaxed position

«بعد از کار روی مبل تکیه می‌دهد.»

He reclines on the sofa after work.

«صندلی برای راحتی عقب می‌رود.»

The chair reclines for comfort.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000